Thursday, November 9, 2006

سلامتی جمع

روزگار عجیبی شده.
تو زمونه ای که مهربونی غنیمته، واسه یک 5 سیریش خون میریزن، دو دستی تعارفش میکنی طرف میزنه زیره سینی!
گیج میشی و پیشه خودت فکر میکنی خله حتما زیاد شده و تو خبر نداری
چه روزگاره عجیبیه!
همه بهش میگن بابا بی احساس بابا سگ اخلاق، بابا سنگدل اصلاً خره اینجوری که نمیشه زندگی کرد پاشو حودتو جمع کن یه ریزه حس از خودت بروز بده بفهمن تو هم آدمی، تصمیم میگیره ببینه خر نباشه، حس داشته باشه زندگی چه بویی میده؟!
شب که رسید خونه، یه 5 سیری انداخت بالاو با خودش فکر کرد، امروز زندگی بو گند میداد...
یادش اومد که چیا شنید... به من چه!!! نمیخواد مهربون باشی!!! اصلاً به من چه!!!
پیک دوم رو که ریخت ته حلقش، یادش رفت که امروز چقدر تلخ بوده...
---------
PS: به سلامتی جمع

3 comments:

YUMMY said...

این اصلا" به من چه رو خوب اومدی
یادت باشه احساساتت رو هر جایی خرج نکنی...مخصوصا" وقتی احساساتت خیلی پاک باشه

YUMMY said...

این اصلا" به من چه رو خوب اومدی
احساساتت رو زود خرج نکن تا اینجوری زندگی به این خوشمزگی تلخ نشه برات
tc

Homan said...

احساسات واسه خرج کردنه، اونی که میزارشون تو کنجه و واسه خودش نگهشون میداره هیچوقت لذت زندگی رونمبره.
هیچ چیز آدمو تو قبر همراهی نمیکنه.

Post a Comment