اعترافات عشقولانه
درراستای اینکه امروز جماعتی درگیره ابراز عشقولانه بودن و ما نظاره میکردیم، میخواهیم اعتراف کنیم.
اعتراف میکنیم:
امروز دوستی(نم نم بارون) اشاره کرد به شعری از مشیری بنام اشکی در گذرگاه تاریخ در حال گشتن بودم که چشمم افتاد به شعر کوچه.
یاد یه خاطره افتادم که دلم خواست اینجا بنویسم. خواستید بخونید خواستید نخونید.
خیلی سال پیش، حدود 22-23 سال پیش قبل از اینکه از ایران برم با دختر همسایه روبرویی مون دوست بودم.
البته به سبک و سیاق اون روزا نه مثل امروز، که داشتن دوست دخترجرمش همکف دزدی تو روز روشن بود. خدا منو ببخشه هی این بنده خدا نامه میداد هی ما با بچه های محل میخوندیم و میخندیدیم. تا مدتی هم اونجا ازش نامه میرسید، آدرس منو از یکی از دوستام که سال پیش به عشق ثروت یک شبه جوون مرد، گرفته بود.
اما آخرین نامه ای که ازش گرفتم و هنوز هم دارمش مال 20 ساله پیشه دقیقاً(خیلی زود گذشت!!! دو دهه) فقط توش یه شعر نوشته بود. بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم....
2-3 سال پیش رفتم محله قدیممون. کوچه سالار خورشید. دیگه مثل قدیم نبود. مثل خیلی چیزا، کوچه بود خونه اونا هم بود اما اونا توش نبودن. راستی خونه بچگیم روکوییده بودن، با همه خاطرهام.
23 سال پیش همین شب من رسیدم سوئد. زود گذشت. من عادت کردم که وقتی همه دارن عاشقی میکنن تو سفر باشم. واسه همین عاشقه سفرم.
----
با تشکر از سایت آوای آزاد
3 comments:
عجیبه که تو سالهایی که ما تا بوق سگ قایم موشک بازی میکردیم و استپ هوایی و هفت سنگ و ماشین بازی...شما یواشکی به هم نامه میدادین...فکر کنم در کرونوگرافی دچار اشتباه شدی
البته اصلا" به من چه
راستی انجی چطور بود؟ خوب بود؟
ya jam o tafrighet khob nist ya cheshmo goshet dir baz shode... ;-)
dar eterafate badi hatman khaterate mahde kodakam ro mizaram ta bishtar ashna beshi :-P
Angi ham khobe, salam resond goft be pit bego zadi zarbati ... ineeeee
سال نو پیشاپیش مبارک و همه دعاهای خوب من همراه شما
Post a Comment