Thursday, December 7, 2006

حریف

نمي دانم اينبار به چه بهانه ؟!
افسار گريخته در وادي ترديدها رها شدم ،‌پروانه وار گرد خويش مي‌چرخم و در امانم .
تمام واژه‌ها را قلم زدم، تمام نفسها را بريدم
نمي دانم ،‌ شايد عاشقانه؟!!!
در اين تهي بازار مردانگي،‌ بي دلي برندگي است و عاشقي بردگي!
مهار دلم تنگ است براي قمار تكرارها
حريف مي خواهم
اما نمي دانم اينبار به چه بهانه؟!!!
(نم نم بارون)

No comments:

Post a Comment