حریف
نمي دانم اينبار به چه بهانه ؟!
افسار گريخته در وادي ترديدها رها شدم ،پروانه وار گرد خويش ميچرخم و در امانم .
تمام واژهها را قلم زدم، تمام نفسها را بريدم
نمي دانم ، شايد عاشقانه؟!!!
در اين تهي بازار مردانگي، بي دلي برندگي است و عاشقي بردگي!
مهار دلم تنگ است براي قمار تكرارها
حريف مي خواهم
اما نمي دانم اينبار به چه بهانه؟!!!
افسار گريخته در وادي ترديدها رها شدم ،پروانه وار گرد خويش ميچرخم و در امانم .
تمام واژهها را قلم زدم، تمام نفسها را بريدم
نمي دانم ، شايد عاشقانه؟!!!
در اين تهي بازار مردانگي، بي دلي برندگي است و عاشقي بردگي!
مهار دلم تنگ است براي قمار تكرارها
حريف مي خواهم
اما نمي دانم اينبار به چه بهانه؟!!!
(نم نم بارون)
No comments:
Post a Comment